عمومی

دریغا اخلاق، دریغا اجتهاد!؛ برای فاجعه قتل دختر اهوازی

در آن یادداشت به خوانندگان می‌گفتم که تا ریشه‌های این بی‌اخلاقی بررسی نشود و علاج آن به درستی اندیشیده نشود، چنین حوادث وحشتناکی تکرار می‌شود که در روزهای اخیر شاهد یک پدیده بسیار وحشتناک از آن بوده‌ایم. بر اساس گزارش ها، یک زن جوان از خانه فرار کرد و به خارج از کشور رفت، در حالی که پدرش و دیگر بستگانش برای کشتن او نقشه کشیدند، او را به خانه آوردند و شوهرش را سر بریدند. شوهرش سر او را می گیرد و او را به بازار تبدیل می کند و به این ترتیب غرور و غیرت و شرف و دینداری می کند!

در این حادثه تلخ چند نکته قابل توجه است:

  • در مجموع این داستان، اقدامات سرزده مردم، گناه مقتول، تحرکات بستگان، قتل فجیع قاتل، دست در دست گرفتن و راه رفتن در میان مردم، تشویق مردم و حداقل تایید با سکوت و نگاه به همه آنها بی شک سقوط و زوال اخلاق انسانی را در جامعه ما نشان می دهد و شرم این سقوط و زوال عمدتاً مربیان اخلاق جامعه، آموزش و پرورش، مساجد، تکایا و در نهایت سخنرانان، سخنرانان، نویسندگان، روزنامه ها و… رسانه چند کاناله eee E.
  • آنچه صاحب این قلم را نگران می کند این است که آیا یکی از علل و ریشه های این بداخلاقی تعصب و جهل مذهبی در کنار صیقل قداست است؟ پاسخ قطعا بله است. گواه این مدعا این است که این روزها به جای جریحه دار شدن و فریاد زدن وجدان ملی در گوشه و کنار می شنود که برخی از سمت راست می گویند این سزای آن زن کشته شده بود!! این نوع رویکرد ذهنی ایجاد شده برای آنها که در سطور بعدی خواهیم گفت کاملا قابل پیش بینی و قابل پیش بینی است.
  • موضوع را می توان از ابعاد مختلف از جمله بعد جامعه شناختی، علل و ریشه های نهادینه شدن خشونت علیه زنان، وضعیت حقوق خانواده به طور عام و در جوامع قبیله ای به طور خاص و بسیاری مسائل دیگر بررسی کرد، اما نویسنده این سطور در زمینه دانش و شایستگی، بقیه را به دیگران واگذار می کند.
  • به نظر من یکی از دلایل رواج بداخلاقی وضعیت بد قانونگذاری در کشور است که در سطور زیر به اختصار بیان خواهد شد:

در ابتدا فقط به چند ماده از قانون مجازات اسلامی ایران که برگرفته از فقه اسلامی است توجه شما را جلب می کنم و سپس به آثار فرهنگی و اجتماعی این گونه قوانین می پردازیم:

آ- در ماده 303 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 آمده است که هر گاه نویسنده خود را مجنون اعلام کند. “مهدورالدم” یا با چنین تصوری مرتکب جنایت شده باشد، این ادعا باید طبق ضوابط در دادگاه ثابت شود و دادگاه مکلف است ابتدا به آن ادعا رسیدگی کند.

اگر ثابت شود که او واقعاً جنایتکار مهدورالدم است، مجازات و دیه از مجازات قاتل حذف می شود و فقط به حبس محکوم می شود.

اگر ثابت نشود که مجنی مخالف مهدورالدم است و حتی ثابت نشود که مرتکب بر اساس آن محکومیت مرتکب جرم شده است، مرتکب به قصاص محکوم می شود، اما اگر ثابت شود مقتول نبوده است. مهدورالدم و قاتل با چنین محکومیتی مرتکب جرم شده اند و همچنین پرداخت دیه نیز مجازات حبس دارد.

این ماده در این قانون بسیار نرم شده است و قبلاً بسیار تندتر و تندتر بوده است که من در همان سال تصویب آن در سخنانی از آن انتقاد کردم.

ب- طبق ماده 630 همین قانون: «اگر مردی ببیند زنش با بیگانه زنا می‌کند و بداند که زن مطیع است، می‌تواند در همان حال او را بکشد».

شکی نیست که این مطالب برگرفته از فقه اسلامی است، اما سؤال اینجاست که آیا به جای تجویز اعمال این احکام در فقه، تبدیل آنها به قانون و نوشتن آنها در قانون یک کشور برای اجرا، به جای تشویق. گذشت و خویشتن داری، و آیا توصیه به رعایت نظم و انضباط و پناه بردن به قوه قضائیه، مردم را به ارتکاب قتل و قتل های خودسرانه بدون مراجعه به قوه قضائیه ترغیب نکرده است؟! آیا وجود چنین مطالبی با عناوینی مانند «امر به معروف و نهی از منکر» و «یا غیرت دینی» نوعی تخلف از قانون و اخلال در نظم عمومی را آموزش نمی دهد؟ در همین مورد، اگر شوهر قاتل ادعا کند که من همسرم مهدورالدم را شناختم و او را کشتم، آیا قاضی نباید او را به اشد مجازات برساند؟ آیا وجود این قوانین باعث نمی شود که نظام حقوقی اسلام این اتهام را به خود بدهد که نظام به نظم و امنیت جانی و امنیت شهروندان اهمیتی نمی دهد و مردم عادی تنها با این تصور که او فریبکار شخصی است می توانند او را بکشند؟ آیا نمی توان گفت که وجود چنین هنجارهایی همراه با سخنان تحریک آمیز و بی معنا باعث فروپاشی و انحطاط اخلاق و وقوع چنین جنایات هولناکی می شود؟

اینها از مصادیق قوانینی بودند که بعد از انقلاب اسلامی با صداقت و حسن نیت به تصویب مردم رسید و به تصویب نمایندگان محترم رسید و شورای نگهبان با مطالعه حداقل یا حداکثر نوشته ها، عدم مغایرت با موازین شرعی را اعلام کرد. قانون به رسمیت شناخته شده است. اما و هزار اما ….!

  • اولین فقهای صاحب منصب یعنی کسانی که امروز در کشور دارای مناصب رسمی هستند و نظراتشان در حیات مادی و معنوی ملت نقش مؤثری دارد، نباید به ارزش های زمانه خود و تسلسل آن آگاهی داشته باشند. نظرات آنان و با توجه به تعبیر بسیار قابل توجهی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به کار رفته است «اجتهاد ادامه دارد» منابع فقهی را بخوانید و حکم وقایع تظاهرات را اعلام کنید؟ به راستی معنا و مفهوم جمله مورد قبول عمر بن حنظله که بسیاری آن را نه قابل قبول بلکه یکی از حقایق انکارناپذیر و اختیارات قوای مستقر می دانند و بر اساس آن خود را بر جان و مال انسانها مسلط می دانند چیست؟ ، که می گوید:من به احادیث خود و نظر خود در حلال و حرام و عرف احکام خود ایمان دارم.منظور از نظر و علم چیست؟ یقیناً منظور از نظر و علم همان است که قرآن درباره این دو کلمه می گوید “مراقبه” و “استنباط”. تدبر در فهم قرآن و استنباط در فهم حدیث در آیات زیر است:

أَ فَلا قرآن برای دلهای گرفتاران آماده شده است (محمد/24)

آیا در قرآن نمی اندیشند یا دل بسته اند؟ (24)

و درگاه من الأو الوال أولا أولا الوال الرال و إیل الول الوسلام مخاب مخاب مخادنام منشنون مخانگ موسلام ولال فضل الله الرم الببان الببام الشین إلا الش الشنان إلا قلیله (نساء / 83)

و چون خبر پیروزی یا شکست به آنان می رسد، آن را (بدون تحقیق) منتشر می کنند; از سوی دیگر، اگر آن را به پیامبر و پیشوایان که قدرت تشخیص کافی دارند، پس دهند، از ریشه مشکلات آگاه می شوند. و اگر فضل و رحمت خدا بر تو نبود قطعاً جز اندکی از شیطان پیروی می کردی (83)

جالب اینجاست که در آیه اول افرادی که به ظواهر قرآن نگاه می کنند و “مراقبه”این بد است “تفکر عمیقدر آیات قرآن سرزنش و عمل نمی کنند “استنتاج” در مورد آنها کاری نکنید

  • ارکان اصلی اجتهاد همان دو عنصر ذکر شده یعنی تدبر در قرآن و استنباط در اخبار و البته همراه با آنها اصل تعقل و تفکر است که از اصول قرآن است. .
  • طبق حدیث منسوب به امام(ع) فقیهی که می توان فقیه دانست، صاحب نظر و علم، یعنی قوه تدبر و استنباط است. چگونه فقهای عالی رتبه یک بار دیگر گزارش می دهند که منبع فتوای مذکور وارد قوانین جاری کشور شده است؟ “استنتاج” آیا اصرار بر این فتوای گذشته و در واقع تقلید از آن داشتند که باعث ترس و ناامنی اجتماعی می شد؟
  • اخبار فتاوای رفقا در جمله مذکور بدون توجه به اشکالات مستند و وجود اخبار متناقض (کاملا ، درب7 ، صفحه176) مشکل اصلی او برای مجتهد استنباط و تدبر، در نظر گرفتن مقتضیات زمان و مکان و توالی در جامعه مدنی امروز و از بین بردن همه اصول و موازین قضایی است. مجتهد ساجب وظیفه بسیار سنگینی بر عهده دارد که در زمان ما حلال و غیر قانونی است و بدون داشتن قدرت استنباط و نظر، بیان اجتهاد سخنی مبالغه آمیز خواهد بود.

مولانا این حقیقت را در مبل قرن هفتم خود چنین بیان کرده است:

خیر هر ترفندی شکر دارد خیر هر صندوق دارای یک سهام است

خیر هر چشم نظری ندارم هر دریا خانه ای دارد!

او در آغاز غزل چنین توصیه کرد:

دلا با کسی که از صمیم قلب میشناسی بشین

“زیر درختی که گلها خیس هستند”

  • دوما به فرض وجود چنین احکامی در فقه اسلامی، آیا لازم است همه چیز در فقه در قانون یک کشور لحاظ شود؟ برای پاسخ به این پرسش بهتر است قانونگذاران به یک قرن پیش برگردند و به قوانین آغاز مشروطیت و تشکیل قوه قضائیه جدید بنگرند. قانون مدنی ایران اقتباسی از فقه شیعه است، اما انتخاب قواعد و نوع نگارش به طرز شگفت آوری دقیق و مطابق با مصالح و نیازهای زمانه است. گواه این مدعا این است که برخی از مطالب ایشان که چندین دهه پیش به آن پرداخته شد، چنان مشکلات قضایی برای قضات محترم ایجاد کرد که با هزار آب وحدت رویه و تفسیر نمی توان آنها را کوبید. همچنین بد نیست نگاهی بیندازیم به نحوه برخورد مرحوم آیت الله سید حسن مدرس (ره) با قوانین موجود در فقه و تصویب قوانین جزایی ایران در زمان خود، یعنی زمانی که مجتهد برجسته ای مانند کشوری بودند. مصالح، خواسته های زمان و اسلام را در نظر گرفت و با شجاعت تصمیم گرفت. خداوند او را بیامرزد و با اجدادش محشور کند که فقیهی واقعا تشنه خدمت بود و نه دنبال شهرت و قدرت.
  • من سالها درگیر تدوین لوایح قضایی هستم. من در قبال لوایح تهیه شده در آن زمان چه در شورای انقلاب و چه بعد از آن مسئولیت کامل دارم. گروه تولید متشکل از چهره های رده بالای حقوقی و فقهی بود که اگر بخواهم نمونه هایی از موضوعات مطرح شده در گروه را مطرح کنم، مدت ها صحبت می کردند، اما حالا که فکر می کنم متوجه می شوم که چقدر اهل علم مردم تحت تأثیر قوانین قرار می گیرند، مشاهده می شوند و این اثر تجربه است. اما خدا رحمت کند یکی از اعضای شورای عالی قوه قضائیه که وقتی به مجلس آمد همه قوانین را از بین برد و گفت: «این قوانین را ول کنید و این کتاب تحریر الوسیله را ترجمه کنید تا تصویب شود! !” خداحافظی کردیم و همین شد! بله اینطور شد برادر!
  • سخنان را با بخشی از متن عماد خراسانی به پایان می برم:

خوبی ها و بدی ها آنجا بوده اند، اما در زمان شما / با خود فکر کنید، زمان آن نیست! (درود بر شما باد)

* مجتهد، حقوقدان و رئیس گروه معارف اسلامی فرهنگستان علوم ایران