فرهنگ و هنر

شعرهای «سایه» در کشور همسایه

نجیب برور با اشاره به واکنش کاربران افغان در شبکه های اجتماعی به درگذشت هوشنگ ابتهاج گفت که مردم این کشور اشعار «سایه» را می شناسند.

پس از درگذشت هوشنگ ابتهاج، این شاعر افغانستانی مقیم ایران در گفت وگو با گیلونا درباره آشنایی با این شاعر پرآوازه و سابقه شعرخوانی پیش روی او، گفت: حدود شش سال پیش که برای اولین بار آمدم. به دعوت وزارت فرهنگ و ارشاد جمهوری اسلامی ایران، پس از برگزاری شب شاعران و نویسندگان افغانستانی در مجله بخارا، به دیدار سایه رفتیم. قبل از آن جلسه، با خواندن برخی از اشعار او، می دانستم که در شرف ملاقات با یکی از شاعران پیشکسوت هستم که رنگ ادبیات کهن را می تاباند. در آنجا برای اولین بار با او آشنا شدم و آن روز شعرهایی خواندم تا بیشتر با او آشنا شوم. وقتی شعر «پل» را خواندم. وی گفت: علیرغم قافیه سختی که برای این شعر انتخاب شد، شعر خوبی بود، به همین دلیل شما را برای خواندن شعر دیگری جریمه می کنیم. شعر دیگری هم خواندم.

وی سپس گفت: سایه در آن جلسه به همگرایی فارسی زبانان اشاره کرد و جمله ای را بیان کرد که در ذهنم ماندگار شد: «می توان به پرندگان درخت این طرف مرز و درختان آن طرف مرز را آموزش داد. مرز؟” این جمله مانند این بیت از شعر پولس بود “هرجا که مرز بکشند، تو پل بسازی”. مترادف با مفهوم بود و فرمول دیگری داشت که همان مضمون را منتقل می کرد. برخورد آقای ابتهاج با مردم افغانستان برادرانه بود. ضبطی از او درباره اشتراک ایران و افغانستان دارم که هنوز در جایی منتشر نشده است. حتی در آن جلسه بر خوبی های ناشی از ریشه شناسی نقاط مشترک ما تاکید کرد و با ادبیاتی اصیل و حکیمانه از این مشکلات گفت. او از شعر فارسی در افغانستان حمایت کرد و گفت که این وظیفه ماست که مرزهای فرهنگی را برداریم و همدیگر را ملاقات و آشنا کنیم. در آن زمان که دیدارهای سایه به دلیل اینکه ما اهل افغانستان بودیم محدود بود، او با ما ملاقات کرد. در حالی که وضعیت جسمانی او چندان مساعد نبود. با کمک دسته های آهنی می توانست بلند شود و راه برود. او در آن شرایط ملاقات کرد و حرف هایی که در مورد افغانستان زد، سخنان بسیار راهگشا بود و در این مسیر به ما انرژی زیادی داد.

نجیب برور افزود: پس از سقوط کابل به ایران آمدم و صبح پنجشنبه در بخارا برنامه شعر فارسی برگزار کردم. اواسط برنامه گفتند که آقای ابطحاج از طریق اینستاگرام دخترش در این برنامه شرکت کرده است. او غیر مستقیم از ما و وضعیت شعر فارسی در افغانستان حمایت کرد و در کنار ما ایستاد. این قدردانی ها و احترام ها ناشی از اشتراکات فکری بود که در این زمینه داشتیم. من همیشه از طریق آقای دهباشی و دخترش سلام و احوالپرسی می کردم، حال و احوالش را جویا می شدم و با آنها در ارتباط هستید.

این شاعر درباره اشعار سایه نیز گفت: فکر می کنم هر شاعری را با بسیاری از شعرهایش می شناسند. سایه اشعاری داشت که مردم با آنها او را می شناختند. به خصوص شعر «ویولا». غزل های عاشقانه ای هم داشت، مثل «هیچ کس فاش نکند بین من و تو چیست». سایه در جامعه افغانستان با ترانه احمد ظاهر هنرمند محبوب افغانستانی “امشب قصه دلم را می شنوید / فردا فراموشم می کنید” وارد حافظه جمعی مردم افغانستان شد. این اشعار و دیگر اشعار معروفی که در عرصه ادبیات افغانستان منتشر شده است، شیوا است و مردم با این اشعار از آن یاد می کنند.

وی افزود: پس از مرگ سایه وقتی شبکه های اجتماعی را باز کردم، کاربران افغان شعر «چه غریبی از وطن گله می کنی/ می گویم دلم در وطن غریب است» را به اشتراک گذاشتند، این تکه های سایه بر سر ما بوده است. ذهنی چه از گذشته و چه از این پس او شعرهایی داشت که همیشه در اذهان فارسی زبانان بوده و خواهد بود.

نجیب برور در ادامه با بیان اینکه اشعار سایه بیش از آنکه مرتبط با شعر نیمایی باشد، رنگ و بوی کلاسیک دارد، تصریح کرد: رویکرد کلی ادبیات در بیان شاعرانه سایه، رنگ و بوی کلاسیک دارد، حتی اشعار جدیدی که با رنگ سروده شده است. و بویی از مفاهیم و تعابیر کلاسیک گنجانده شده است. نوستالژی مولودی و کلاسیک بودن اشعار او باعث شد توجه نوازندگان بزرگی چون احمد ظاهر را به خود جلب کند که نه تنها در افغانستان، بلکه در ایران و تاجیکستان نیز شنوندگان و طرفدارانی دارد.

و ادامه می دهد: زبان بی ادعایی که سایه به آن صحبت می کرد، او را به بیان مفاهیم بزرگ با کلمات ساده واداشت، همانطور که «درخت ارغوان» را به یک مفهوم بزرگ ملی تبدیل کرد. او از مفاهیم استعاری و کوچک برای بیان چیزهای بزرگ استفاده می کرد که ارتباط مستقیم و نزدیکی با ذهنیت توده ای و اجتماع مردم داشت. اشعار بی تکلف سایه او را مورد توجه طرفداران موسیقی قرار داد. قطعه ای که از احمد ظاهر نقل کردم موسیقی برای همه اعصار است و معنای شکل گرفته در شعر سایه به نظر من پیر نمی شود.

این شاعر با بیان اینکه سایه در اشعارش در کنار انبوه مردم بوده است، خاطرنشان کرد: سایه را نه به عنوان شاعر، بلکه به عنوان یک راهنمای ادبی در افغانستان مطالعه می کردند، به همین دلیل وقتی شبکه های اجتماعی را باز کردیم، کل فضا فرهنگی و علمی بود. رسانه های افغانستان پر از تصاویر تاریک بود. نوشته ها و مطالب دیگری را در فضای مجازی و در میان کاربران افغانستانی ندیده اید. برخی از دوستان گفتند سایه در بین کاربران ایرانی آنقدر که در بین افغان ها محبوبیت داشت، محبوبیت نداشت و مرگ او واکنشی بود. این خود اهمیت و تأثیر سایه را بر دنیای ادبی و جهان توده ای مردم نشان می داد.

بارور در نهایت گفت: متاسفم که سایه در ایران نبود. می دانم با رسیدن به این سن، دلبستگی یک شاعر به خانه و دیارش چقدر بیشتر می شود، احساس می کنم این آرزو را با خود داشته و امیدوارم حداقل پیکرش به ایران منتقل شود و برایش زیارتگاه و زیارتگاهی ساخته شود. با کمک سالمندان

انتهای پیام